پای ارادتم به ریگ ، دست عبادتم به سنگ قلب نیاز من کوبان ، آسیمه اینچنین دلتنگ در زیر نم نم باران ، در این طلوع زرین فام با پای شوق می آیم ، بر این حریم زرین فام چشم امید من پویا ، بس قطره قطره دیدن را لب های تشنه ام پرسان ، بس جرعه جرعه گفتن را در می گشایدم یک زن ، رو می گشایدم یک مرد دستم به کوبه ماسیده ، پایم مردد و دلسرد 
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:12 توسط شیوا |