تبليغاتX
یه لحظه وایسا!!!! منم حرف دارم... - مهربانم !

 

برگ های دفترم ، نامه های باز نشده ،

ساعت گذشته از نیمه شب ، عکس جلوی رویم . . .

چه چیز در این ها من را تا این موقع شب بیدار نگه داشته ؟

چه چیز در من این طور شور برانگیخته

که حتی برای نشستن نیز ارام و قرار ندارم !

 

مهربانم !

 

بگذار برای لحظه ای دور شوم از این سیال خاکی و زمینیان را رها سازم و قدم بگذارم به دنیای رویاها ! کنارت ارام بنشینم و تنها نگاهت کنم مثل همین روزها که ساعت ها می گذرد و من از تلنگر گذشت زمان بی خبر می مانم زیرا ای رویای نیمه تمام من ، زمان انگار در نگاه تو ایستاده است . . .

ادمیان می کوشند برای زندگی بهتر ، روز های بهتر ، ثانیه های بهتر ، اما تو که هستی دیگر احتیاجی به تلاش برای رسیدن به این ها نیست  من همه را یک جا در آغوش  دارم !

 

بگذار از عشق سخن نگویم . . . نمی خواهم وسعتش را در حصار کلمات محدود کنم ! چراکه دوست داشتنت برای من نه در کلام بود نه در نگاه  ! چیزی است وسیع تر از همه ی این ها ،  وسیع است و با نجابت ، مانند دلت ! با شکوه است و پر رمز و راز ، همانند چشمانت !عمیق است و پر از صداقت ، همانند اندیشه هایت !  

بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت . . .  به ژرفناکی نگاهت !

شاید معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها ، من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !چه رازیست در این فاصله نمی دانم که هر چه میگذرد مرا شیداتر می کند ...


بگذار از عشق سخن نگویم ؛

بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود   نکنم !!!  

دوستت دارم مهربانم ...

 

بیشتر از ثانیه هایی که گذشت !

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 0:45 توسط شیوا |