دوتا پرنده . . . دو فلب عاشق چطور جدا ز هم بمون ؟؟ دلای خسته . . . دل شکسته چطور جدا زهم بخونن ؟؟ تو ای زمونه ببین چگونه پرنده ها جدا ز خونه . . . از اشیونه اند به سینه من هنوز امیدی به شوق دیدن محالی به خاطر او چه مانده ایا دگر ز من به جز خیالی درد بی درمونم رو با کی قسمت بکنم با غم دوری کاشکی عادت بکنم خاموش وغمگین چون شام یلدا بی ستاره بین من و او راهی که تنها شوره زاره خسته چند بخشه ؟؟ دو بخش ؟ ولی فکر کنم من به اندازه 1000 بخشش رو خودم دیدم . . . احتمالا اشتباهی شده . . . چون من به اندازه 1000 بار خستگی رو روی شونه هام احساس کردم و تنها کاری که برای دلگرمیم تونستم بکنم این بود که نزارم دیگران بفهمن که گیر بدن چرا خسته ای و ساکت توی خودت فرو رفتی . . . اره ! باور کن اشتباهی در این کلمه است چون من فرسنگ ها خسته ام . . . اگر این کلمه تنها دو بخش داره ولی من احساس می کنم که سال هاست که خسته ام . . . با اینکه شاید چند ساعتیست که از شروع خستگیم می گذره ولی من تمامی خستگی های دنیا را یک جا باهم احساس کردم . . . من چون بیماری که از بیماریش رنج می برد از دوریت رنج می برم . . . سخنی بر گفتن ندارم که هر چه هست از فراق توست . . . شاید همین اندوه مداوم است که من را از نوشتن باز می دارد . . . و من رو تا این موقع بیدار نگه داشته است . . . نه ! بی قراری نمی کنم . . . باور کن که من خوب خوبم و اگر از کنکاش دوریت نالانم به کارهایم تاثیری نمی گذارد . . . من بی قراری نمی کنم ! همین طوری که قول دادم . . . . همین طوری که از صمیم قلبم گفتم : چــــشم . . . هر چند کاش این رو از من نمی خواستی ولی حالا که خواستی دیگر چیزی نمی گویم . . . سخن از نبودنت است که گاهی انقدر در جلوی چشمانم نیستی که اشک حواسم را پرت می کند ولی خب این روز ها همه با من همدل و هم پایند و با من مدارا می کنند . . . نمی دانم چطور می توانم این کار رو به پایان برسانم ولی امید وارم سربلند از این کار بیرون بیایم . . . من ان روز را انتظار کشم که لذتی لبالب وجودم را فراگرفته است که از مرور یاد و خاطره ی این روز ها ارزش بودنت را به خود یاد اور شوم . . . به امید ان روز آمین 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:57 توسط شیوا |