این بار اگر برای ثانیه ای پلک هابم روی هم گزارم حادثه ی وجودم فراموش خواهد شد من تکراره یک تکراره دوباره ام تکراره یک عادت که روزها سراسیمه ثانیه ها را دنبال می کند و شب ها شکایت از تاریکی اسمان دارد باید ترک شوم از این عادت بیهوده می خواهم فرار کنم از پس این لحظه های اندوه که هر وقت هم که یادم می کند من ان موقع در لذتی فراموش شده ام به یاد می اورم سرود های کودکی ام را که همیشه در انتظار ریختن ترس موش از امدن خرگوش ماندم به یاد می اورم بزرگی ای دنیای من تنها به اندازه سه عدد بود و کوچکی معنا نداشت چقدر قانع بودم ان روزها و حالا یک من خالیه پوچ که در حسابو کتاب فردایش هنوز تردید را به دوش می کشد رو به رویم با طعنه لبخند می زند سرود های کودکانه ام کودک درونم دوباره یاد بچگی کرده است کجائید؟ ؟ ؟ 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 2:30 توسط شیوا |