سکوت خروشان در درون من مسیر خوشبختی را طی می کند ، زندگی با بودنت موج ها را در هم می شکند و باز هم ردپایت را جا می گذارد . . . روز ها گذشت و ماه ها گذشت و دوباره رسیدیم به 11 اردیبهشت . . . یک سال در تمام ثانیه ها باهم بودیم در خنده ها باهم سهیم شدیم و در گریه ها همدرد !!! آرزوی دیرینه ام ! در خواب ها به دنبالت بودم اما خدا تورا روی زمینش به من هدیه کرد . . . نمی دانی چقدر هر لحظه برای بودنت دعا می کنم و خواهم کرد . . . به شکرانه ی بودن شیرینت می خواهم به دشت ها پرواز کنم و فریاد زنم : " بهشت در کنارم دوستت دارم " حال زندگی تا چه حد می تواند معنی دهد . . . تا چه حد می تواند زیبا باشد . . . تا چه حد می تواند یک رنگ و پر عشق باشد . . . عزیزم تولد یک سالگیمان را تبریک می گویم ! یک سال شد که ما زندگی را با وسعت حرف هامان سنجیدیم ، از دید هم نگاه کردیم ، به خاطر هم بودیم و به خاطر هم ، با ترانه ی زندگی رقصیدیم . . . یک سال شد که دیگر به خود اجازه ندادیم ارزویی لایق تر از همدیگر پیدا کنیم و نگاهی عاشق تر از هم بیابیم . . . فردای من ! شب نخواهم خوابید اگر رویا ، جز روی تو چیزی دیگر ببیند . . . اینده را نخواهم خواست اگر جز اسم تو نامی دگر برایم بنویسد . . . اوای من ! ترانه ی خوش اهنگم ! بر من بنواز که کلامی خوش تر از تو نشنیدم و نگاهی اشناتراز تو ندیدم بر من بمان که شوقی بالاتر از تو نداشتم هر چند هنوز هم همان مشتاق مهجورم اما همیشه با وجود تو چقدر سرمستم ! چقدر شیرینم ! چقدردوستت دارم ! ای مهربان تر از جانم 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:29 توسط شیوا |