من عاشق و درد آشنای کوی عشقم آموزگار عشق داد این درس و مشقم نقاش دنیا زد قلم این سرنوشتم معمار هستی هم بچید این خاک و خشتم طوفان سرگردان دریای جنونم گم گشته در امواج دریای چنونم گه مرغ در دام بلای روزگاران گه پیر و فرزانه به کوی میگساران گه زخمی میدان جتگ دل سپردن از جور یاران زمانه زخم خوردن گه مرغ عشقم لیک پرهایم ببندند در اوج خوش خوانی کلاغانم بخندند گه مست در کوی و سرای می فروشان گرداب دردم لیک همچون موج جوشان گرداب و طوفان و بلای آسمانی ای سنگهای آسمانی کهکشانی ای درد ها ای تیرها بر من ببارید هر زخم و درد و ماتمی بر دل گذارید خنجر بکش من را به خون خود بغلطان من را به کوه آتشی هر دم بگردان عاشق به راه دوست جان را می گذارد درد و محن را بر گریبان می فشارد 
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:35 توسط شیوا |
پس از توفان پس از تندر 
سرشك سبز برگ از شاخه هاي جنگل
خاموش مي افتاد
نه بيد از باد نه برگ از برگ مي جنبيد
شكاف ابرها راهي به نور مي دادند
دوباره راه را بر ماه مي بستند
و من همچون نسيمي از فراز شاخه ها پرواز م
يكردم
تو را مي خواستم خوب اي خوبي
به ديدار تو من مي آمدم با شوق با شادي
تو را مي بينم اي گيسو پريشان در غبار ياد
تو با مهربانتر از مني يا من ؟
و با من مهرباني ميكني چون مهر مهر مهرباني با من
پس از توفان پس از تندر پس از باران
گل آرامش آوازي
به رنگ چشمهاي تو
نسيمي كز فراز باغ مي آيد
چه خوش بوي تنت دارد
من اينك در خيال خويش خواب خوب مي بينم
تو مي آيي و از باغ تنت صد بوسه مي چينم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:34 توسط شیوا |
_______*#####
_____*########
____*##########*
__*##############
__################ ___________ _*##*
_ ##################____ ____*#####*
_ _##################_____*########## *
__ ##################___*############# *
__ _#################*_###############*
____ #################################*
_____ #### دوستت###################### *
_______########## دارم#################*
________=############# ديوونه##########*
__________######################### *
___________*######################*
____________*####################*
_____________*#################*
_______________###############*
________________#############*
________________=#########*
_________________########*
__________________#####*
__________________####*
___________________##*
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:32 توسط شیوا |
نمی دونستی میمرم بی تو وبدون چشمات
رفتی از برم نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات
عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونی بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها از آب و گلم
سفرت بخیر
اگه میری از اینجا تک وتنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر
برو گر شکستی زه من دوباره بساز
از دلی شکسته ناامید و خسته باز غروب نمی خوام بیای
نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت مثل یه شمع بسوزی تا تموم بشی
برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم باشی 
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:30 توسط شیوا |
گفتی که : " می بوسم تو را " گفتم : " تمنا می کنم " گفتی : " اگر بیند کسی " گفتم که : " حاشا می کنم " گفتی : " ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در " گفتم که : " با افسونگری او را ز سر وا می کنم " گفتی که : " از بی طاقتی ، دل قصد یغما می کند " گفتم که : " با یغماگران ، باری مدارا می کنم " گفتی که : " پیوند تو را با نقد هستی می خرم " گفتم که : "ارزانتر از این من با تو سودا می کنم " گفتی : " اگر از کوی خود ، روزی تو را گویم برو " گفتم که : " صد سال دگر امروز و فردا می کنم " گفتی : " اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم ؟ " گفتم : " ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم . 
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:28 توسط شیوا |
اي تكيه گاه و پناه زيباترين لحظه هاي پرعصمت و پر شكوه تنهايي و خلوت من اي شط شيرين پرشوكت من اي با تو من گشته بسيار ،دركوچه هاي بزرگ نجابت در كوچه باغ گل ساكت نازهايت در كوچه باغ گل سرخ شرمم در كوچه هاي نوازش در كوچه هاي چه شبهاي بسيار تا ساحل سيمگون سحرگاه رفتن در كوچه هاي مه آلود بس گفت و گو ها بي هيچ از لذت خواب گفتن در كوچه هاي نجيب غزلها كه چشم تو مي خواند گهگاه اگر از سخن باز مي ماند افسون پاك منش پيش مي راند اي شط پر شوكت هر چه زيبايي پاك اي شط زيباي پر شوكت من اي رفته تا دوردستان آنجا بگو تا كدامين ستاره ست روشنترين همنشين شب غربت تو ؟ اي همنشين قديم شب غربت من اي تكيه گاه و پناه غمگين ترين لحظه هاي كنون بي نگاهت تهي مانده از نور در كوچه باغ گل تيره و تلخ اندوه در كوچه هاي چه شبها كه اكنون همه كور آنجا بگو تا كدامين ستاره ست كه شب فروز تو خورشيد پاره ست ؟
ظاهر نه بن بست عابر فريبنده ي استجابت
در كوچه هاي سرور و غم راستيني كه مان بود

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:20 توسط شیوا |
خانه خراب تو شدم
به سوي من روانه شو سجده به عشقت ميزنم منجي جاودانه شو اي كوه پر غرور من سنگ صبور تو منم اي لحظه سازعاشقي عاشق با تو بودنم روشنترين ستارهام ميخواهمت ميخواهمت تو ماندگاري در دلم ميدانمت ميدانمت اي اي همه وجود من نبود تو نبود من اي همه وجود من نبود تو نبود من. 
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:19 توسط شیوا |
رسید لب به لب و بوسه های ناب زدیم دو جام بود که با نیت شراب زدیم دو گل که با عطش بوسه های پی در پی به روی پیرهن سرخشان گلاب زدیم نه از هوس که زجور زمانه ! لب به شراب اگر زدیم برای دل خراب زدیم موذنا به امید که میزنی فریاد تو هم بخواب که ما خویش را به خواب زدیم مگرد بی سبب ای نا خدا که غرق شده ست جزیره ای که به سودای آن لب به آب زدیم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:18 توسط شیوا |
بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم وبيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم جز تاريكي و سياهي ندارد! دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم از طرف من به تو! معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي! به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد ! در آغوش خود بفشارم! پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ، و من و تو نيز يك سوي ديگريم! تو را عبادت ميكنم! عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست! مي نگرم تو را ميبينم . آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست! توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را ! در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد ! با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند!
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،
عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 17:12 توسط شیوا |